دیدارمان به قیامت

تعرفه تبلیغات در سایت

بعد از رفتنت 

اینجا 

به جای گرمی دستان نوازشگرت 

پیچک بیماریست که بر تنم می روید !

مدتهاست که رویش ریشه های این تازه دوست را به نظاره نشسته ام !

ببینم تا کجا و تا کی مرا در آغوش خود فشرده و به آغوش مرگ می سپرد!

همچون کودکی شده ام سخت بهانه گیر و دلتنگ 

زمانی موهایم تمثال شبهایه تارت بودن 

امروز نیستی که ببینی شب و روز را برایت یکی کرده ام !

روزگاری از چشمانم می گفتی و ناوک مژه هایم 

امروز بیا و اشک از دیدگان بی فروغم پاک کن !

...دیریست که با یک دوست تازه آشنا اما صمیمی پیمان بسته ام 

پیمانی که با جان بسته ام 

که تا حد مرگ در کنارم باشد 

و با مرگ از کنارم پر بکشد !

کجایی ببینی گه حال این روزگارانم اصلا خوش نیست 

شاید !شاید 

دیدارمان تا قیامت 

پای درخت ابدیت 

آنجا که گرمی دستان مهربان تو 

جایه این پیچک شوم  که چون شولایه رنج بر تن رنجورم می پیچد 

تن پوش همه زندگیم باشد 

...شاید !دیدارمان به قیامت 

 

*این روزا حالم اصلن خوش نیست ...برایم هرآنچه که خواست الهی است طلب کن !

نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 14:39
برچسب‌ها : دیدارمان به قیامت,